الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
391
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) دمشق همان كسى است كه مرا به تو رهنمائى كرده است و به تو سلام بسيارى مىرساند و مىگويد : من بيشتر مناجات خود را با پروردگارم اين نمودم كه اسلام مرا به دست شما مقرر سازد . اين نصرانى همهء اين داستان را به امام كاظم ( ع ) گفت در حالى كه ايستاده بود و به عصاى خود تكيه زده بود و سپس عرض كرد : اى آقاى من اگر اجازه فرمائيد من دست به سينه نهم و نزد شما بنشينم . امام ( ع ) فرمود : به تو اجازه دهم كه بنشينى ولى اجازه نمىدهم كه دست به سينه باشى . آن نصرانى نشست و كلاه خود را برداشت و بر زمين گذاشت و عرض كرد : قربانت ، اجازه مىفرمائيد سخن بگويم ؟ امام ( ع ) فرمود : آرى تو نيامدهاى جز براى آن . نصرانى گفت : به رفيق من جواب سلام بده ، آيا جواب سلام او را نمىدهى ؟ امام ( ع ) فرمود : بر رفيق تو همين است كه خدايش هدايت كناد ، امّا جواب سلام آن وقتى است كه به دين ما در آيد . نصرانى گفت : من از شما پرسش دارم ، أصلحك الله . امام ( ع ) فرمود : بپرس . نصرانى گفت : به من خبر بده از كتاب خدا تعالى كه بر محمد ( ص ) نازل كرده و او بدان سخن گفته و سپس خدايش ستوده بدان چه ستوده و فرموده است : « حم * سوگند به كتاب مبين * به راستى ما آن را نازل كرديم در شب با بركت * به راستى ما بيم دهندهايم * در آن شب ممتاز شود هر امر محكمى » تفسير آن از نظر حقيقت چيست ؟ امام ( ع ) فرمود : امّا ( حم ) همان محمد است ( ص ) و او است كه در كتاب هود ثبت شده است آن كتابى كه به او نازل شد ، نام محمد با نقص حروف آمده است ( كه ميم اول و دال باشد ) ، و امّا